نه حرم

نه رواقی

نه یه شمعی و

یک چراغی

نه یه خادم

نه یه زائر …

آخر برات یه گنبد طلا می سازیم ، حرم مثل حرم امام رضا می سازیم …

خدایا...



وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدی،

نگو خدا با من قهر است!

او به تمام کائنات فرمان سکوت داده

تا

 حرف تو را بشنوند،

پس حرف دلــت را بگو.

اینم به عشق ارباب

عجل لولیک الفرج

امام سجاد (علیه السلام):

اَلمُنتَظِرونَ لِظُهورِهِ أفضَلُ أهلِ كُلِّ زَمانٍ


منتظران ظهور امام مهدے(ع) برترینِ اهل هر زمان‏اند.


بحارالأنوار، ج52 - ص 122

یاحسین(ع)

بسم الله آب وجاروکنیدهیئت ها رو


که


محرم نزدیک است...


خداوندا دستانم خالی ودلم غرق در آرزوهاست.

یا با قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان

یا دلم را از ارزوهای دست نیافتنی خالی کن

صــد شکـــر که نــو گشتــــه ضریحـت اما

دلشــــوره صحـــن "خواهـــــرت" را داریـم



خدايا...
دلم بغض کرده....
گريه ميخواهد...

خدايا فرو بردن اين همه بغض روزه را باطل نميکند...


رمضان آمد.


به ماه خدا " رمضــــــــــان " نزدیک می شویم !!!
بار دیگر وقت بخشیدن و صاف کردن دلهاست .
پس اگر
.
.
... .
نگاهی ، صدایی ، زبانی ، حرفی از من بر دلتان زخمی انداخته ،
به بزرگی میزبان این ماه مرا " ببخشــــید" !!!!
شاید فرصتی برای " جبــــران "نباشد !!

التــــــماس دعــــا


خدامنودوست داره.

دیشب با خدا دعوایم شد ...... با هم قهر کردیم .....
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد ......رفتم گوشه ای نشستم .... چند قطره اشک ریختم..... و خوابم برد .....
صبح که بیدار شدم .... مادرم گفت :
نمیدانی از دیشب تا صبح چه " بارانی " می آمد ....


خدا...

خدايا ...
"منی" که کنارش " تو" نباشی ،
" تومنی " نمی ارزد ...

یاحسین

توهجله ی مردن من زنجیروسنج ویه علم بیارین

کنارقرآن خداصدای روضه حسین بذارین.


یاحسین

حرم حضرت رقیه (سلام الله عليها ) توسط وهابی های ملعون

درمحاصره است و تهدید به تخریب کرده اند............

قرائت سوره حشربرای فرج مولا و نابودی وهابیت فراموش نشود


تاریخ ز تکرار خودش گریان است

با نوح بگو که نوبت طوفان است

از مرقد حجر بن عدی فهمیدم

از چیست مزار فاطمه (سلام الله علیها) پنهان است

بین الحرمین

الهی...

الهي...

با خاطري خسته از اغيار و به فضل تو اميدوار

دست از غير تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام

بدهي كريمي ، ندهي حكيمي ، بخواني شاكرم ، براني صابرم


الهي...

احوالم چنان است كه مي داني

و اعمالم چنين است كه مي بيني

نه پاي گريز دارم و نه زبان ستيز


الهي...

بهترين ها را در اين ساعات عمر براي دوستانم

كه از بهترين ها هستند مقدر فرما

نوروز1392مبارک.



پیام نوروز این است

دوست داشته باشید و زندگی کنید ، زمان همیشه از ان شما نیست . . .

حسین(ع)

آیامیدانید؟



آیا می دانید که اگر شما در حال حمل قرآن باشید ،

شیطان دچار درد شدید در سر میشود

و باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند

و با خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود..

و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود؟؟؟؟

و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید

این پیام را به دیگران ارسال کنید ،

شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند؟؟؟؟

فریب شیطان را نخويد!!!!

پس این حق را دارید که این پست رو کپی کنید

وتوي وب هاتون بذاريد...

آقام حسین

آقا اجازه!

آقا اجازه!

آقا اجازه!این دو سه خط را خودت بخوان!

قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه!پشت به من کرده قلبتان؟

دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان؟

آقا اجازه!قصدم گلایه نیست نه به خدا!

اصلا به این نوشته بگویید داستان

من خسته ام از آتش و از خاک و از زمین

از احتمال فاجعه،از آخر الزمان!

آقا اجازه!سنگ شدم‚مانده در کویر

باران بیار وباز بباران از آسمان

اهل بهشت یا که جهنمم؟ خودت بگو!

آقا اجازه!ما که نه در این و نه در آن!

یک پای در جهنم و یک پای در بهشت

یا زیر دستهای نجیب تو در امان

آقا اجازه..........................!

باشد صبور میشوم اما تو لااقل

دستی برای من از دور ها بده تکان

یارقیه(س)

حسیییییین.


محرم آمد.



به تمام مسلمین جهان محرم راتسلیت می گویم.

عیدقربان مبارک باد.



عیدقربان مبارک باد.

یاامام رضا(ع)


بعدازمن...

خواب خیال

 

در آن خواب و خيال خويش  بودم

 

در آن ناز و نياز خويش بودم

 

به دستورش به وقتش آمدند روحم ربودند

 

به ناگه آمد آن ترس فراوان

 

چه بي وقت آمدند آنرا ربودند

 

گذشت عمرم به لحظه لحظه اي ناب

 

بسر آمد تمام آرزوهام

 

درآن حال و هواي سوگواري

 

من آنجا بودم و آنها نديدند

 

ميان قيل و قال گريه هاشان

 

نشستم باخودم تنهايي ديدم.

 

به ناگه لرزشي در تن بديدم

 

كه خود را روي سنگي يخ بديدم

 

لباس هايم درآوردند بترتيب

 

تن لختي به روي سنگ ديدم

 

شروع كردن به شست و شوي دست و پايم

 

همان لحظه چقدر افسوس كشيدم

 

سر و رويم دوباره شست و شو شد

 

گرفتن غسل ميت، را بديدم

 

مرا بستند ميان پارچه اي ناب

 

گره بستند سرو پايم نهان باز

 

به جايي خوابيدم من در تابوت

 

كه كنار و پهلوهايم خورد به آن تو

 

برايم صف كشيدن

 

كنار هم ايستادند به نظم و ترتيب

 

شروع كردن برايم خواندن از يار

 

برايم آن نماز پر گوهربار

 

برايم خواندن از شور و صفايش

 

به پايان آمدآن صوت صلاتش

 

به تكبير صداي ناز الله

 

بلند كردند 2باره تخته ي ناب

 

رسيدن به نزديك آن گور شيرين

 

كنار رفتن تمام يار و خويشي

 

به تكبير صداي ناز الله

 

مرا بردند ميان چاله ي خاك

 

سرو پايم همه گرفتش

 

درو ديوار نه قلبم گرفتش

 

به سير سر گذاشتن سنگ معروف

 

برا يم خاك تربت را گرفتن

 

خوابانيدن مرا سمت يقينم

 

كشيدن پارچه ي ناز را ببينن

 

براي بارآخر خويشان را بديدم

 

برايم گريه كردند و كنار رفتن

 

كنار رفتن شروع كردن به خواندن

 

برايم افهمي افهم بخواندند

 

كه فرزند كه بودي و كه هستي؟

 

به چه آيين و مسلكي تو هستي؟

 

مرتب دانه دانه سنگ گذاشتن

 

به سنگ آخري هم كه رسيدن

 

بازم سنگ گذاشتن

 

كنار آن همه سنگ مرتب

 

به سونوري از اين دنيا بديدم

 

صداي خش خش خاكي شنيدم

 

صداي هم همه دادي شنيدم

 

در آن پارچه حبابي را بديدم

 

بماندم من ميان آن همه خاك

 

تك و تنها و بي كس و يار غم خوار

 

چه هول ناكِ چه وحشتناكِ اي زير

 

چه تاريكُ چه دلتنگ شده اين زير

 

فشاري به سرو سينه بديدم

 

گمان بردم فشار قبر و ديدم

 

 تمام پوست من از ترس سياه شد

 

تمام لحظه هايم چه دراز شد

 

خداوندا خدايا مرده بودم

 

با كه بايد اين همه چيزرا بگویم؟

هویت من.


گــوش بـــده

تا بگم به تو نیتمو

دارن از بین میبرن هویتمو

تاریخ خــاک سرزمین آریایی
داره فریــاد میزنه تا ما بیاییم
پس ، حالا وقتشه بشنوی که
ایران ، وطن من ، همون کشوری که
بعد هفت هزار سال ، ایران ، سر پاست
هنوزم دل ایرانیان ، دریاست
بشنو هموطن من اینو ، از یاس
که واسه ی وطنم منم ، سرباز
بگیر به دستت پرچم ایران و بگو
نگین دست هستی ، ایرانه بدون
اعتراض من میشه مثل گلوله شلیک
بیا با هم بخونیم سرود ملی
خواهر و برادر من ای هموطن
تمدن ایرانیا هست در خطر
همه ماها سربازای زیر پرچمیم
نمیذاریم از ما بگه هر اجنبی
واسه ما ایرانیا ملاک هر نفره
که روی گردن ما پلاک فروهره
اتحاد ما واسه دشمن اضطرابه
اسم ایران واسه ما مایه ی افتخاره
احترام ما به ایران یه خار تو چشم ِ
کسایی که می خوان بزنن ضربه بهش



مثل تشنگی گندم به آب
حس نم نم بارون بوی خاک
مثل تو ، مثل چشمه پاک ، بوی خـــــاک

وطن عشق تو ، توی قلبمه
خوندن از وطن ، حس منه
عشق من ، خاک میهنه
ایـــــــــــران




می خوای بگی ما اومدیم از یه نسل وحشی ؟
پس یه نگاهی بنداز به تخت جمشید
داری اسم ایران و بد جلوه میدی
که اسمت رو بزرگ بنویسن رو جلد سی دی ؟
دارم هدفتو تو دفترم می نویسم
می دونم که واسه چی ساختی فیلم سیصد
می دونم دلت ساخته شده از سنگ و سرب
جای اینکه با هنر بسازی فرهنگ صلح
توی این تیرگی روابط هوای مه آلود
می خوای که ماهی بگیری از آب گل آلود
ولی به تو میگم اینو با زبان اصلیم
که ایران ، هرگز نمیشه تباه و تسلیم
خدا به تو داده ، دو تا چشم بینا
ببین کتابهای سعدی و ابن سینا
یا به فردوسی و خیام ، یا مولانا رومی
همیشه توی تمدن ما بالا بودیم
ولی یاس نمیتونه ساکت شه
اسم ایران بازیچه ی یه مشت ناکس شه
هدفتو پاره میکنم با تیغ ایمان
تو کی هستی که بگی از تاریخ ایران

کورش کبیر بود صلح رو آغاز کرد
یهودیا رو از بند بابل آزاد کرد
کوروش ساخت ، کتیبه ی حقوق بشر
واسه همینه که دارم ، یه غرور قشنگ
به ایرانم و ایرانم ، به تاریخ وطنم
با خاک همین سرزمین آمیخته بدنم
هر جای این کره ی خاکی هستی هموطن
تا وقتی که خون تو میدوه در بدن
حاضر نشو ، که خودتو راضی کنی
که هر بیگانه با فرهنگ تو بازی کنه
تاریخ ایران من هویت منه
ایران ، دفاع از تو نیت منه

یاامام رضا(ع)

یاعلی(ع)


تا که يک شب دست در دست پدر ...

تا که يک شب دست در دست پدر

 راه افتادم به قصد يک سفر

در ميان راه، در يک روستا

خانه اي ديدم، خوب و آشنا

زود پرسيدم: پدر، اينجا کجاست؟

گفت اينجا خانه ي خوب خداست

گفت: اينجا مي شود يک لحظه ماند

 گوشه اي خلوت، نماز ساده خواند

 با وضويي، دست و رويي تازه کرد

با دل خود، گفتگويي تازه کرد 

 گفتمش، پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست؟ اينجا، در زمين؟

گفت: آري، خانه اي او بي رياست

فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان و ساده و بي کينه است

مثل نوري در دل آيينه است

عادت او نيست خشم و دشمني

نام او نور و نشانش روشني

خشم نامي از نشاني هاي اوست

حالتي از مهرباني هاي اوست

قهر او از آشتي، شيرين تر است

مثل قهر مادر مهربان است

دوستي را دوست، معني مي دهد

قهر هم با دوست معني مي دهد

هيچکس با دشمن خود، قهر نيست

قهر او هم نشان دوستي ست

تازه فهميدم خدايم، اين خداست 

 اين خداي مهربان و آشناست

دوستي، از من به من نزديکتر

آن خداي پيش از اين را باد برد

نام او را هم دلم از ياد برد

 آن خدا مثل خواب و خيال بود

چون حبابي، نقش روي آب بود